ناصر الدين شاه قاجار
67
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
لاغر ، بد لباس ، بد صورت ، بد رنگ ، دندانهاى عاريه با وجودى كه عاريه بود كثيف و بد بود ، ديگر از اين مرد و زن فرنگى بدتر در همهء دنيا نيست ، زنكه دو تا پاى كبك زده بود جلو سرش پرسيدم اين پاى كبك چيست گفت پارسال رفتيم عثمانى سياحت اين كبك آنجا گيرم آمد پاش را براى يادگار به سرم زدهام ، يك شيشهء عينك به يك چشمش زده بود ، آمدهاند بروند تخت سليمان افشار زمين بكنند چيز دربياورند ، خلاصه سوار كالسكه شده رانديم ، در روزنامهء سابق هم نوشته بوديم كه راه كالسكه امروز بد است بايد از كنار باغات كالسكه بگذرد ، كالسكه خيلى بد مىرفت قدرى كه رانديم رسيديم به عزيز السلطان او هم [ 37 ] با ما آمد گفتم از راه دست راست روى تپه برو خودمان هم رانديم از بعضى جاها خيلى بد با كالسكه رفتيم ، بعد ديدم كالسكه بد مىرود ، سوار اسب شديم و از روى تپههاى دست راست رانديم ، عزيز السلطان ، امين السلطان ، همهء پيشخدمتها سوار زياد بودند ، سواره رانديم يك رگ ابر سياهى بلند شد و كمكم آويزان شد و بنا كرد كمكم به باريدن نزديك بود تر بشويم زود طپيديم توى كالسكه ، عزيز السلطان هم توى كالسكهء امين السلطان نشست ، باغات و دهات طرف دست چپ امروز خيلى باصفا بود ، صحرا گل زياد داشت كنار جعده گلهاى زرد و سفيد داشت ، خيلى قشنگ بود ، دهات و باغات كه امروز طرف دست چپ ديده شد اول كشكند است كه خالصه بود حالا نظام السلطنه خريده است بعد بارى است كه آن هم خالصه بود حالا حاجى ميرزا اشرف خريده است ، بعد رسيديم به چير كه آن سفر هم كه مىرفتيم فرنگ در همين باغ چير نهار خورده بوديم امروز هم نهار را پيش فرستاديم و خودمان هم سوار اسب شديم از توى زراعتها رانديم يك نهرى بود از نهر جستيم ، آن طرف توى چمن آفتابگردان زده بودند باغ و زمينش همانطور است كه آن سفر ديده بوديم اينجا مال مظفر الدوله است ، خودش و پسرهايش هم آمده بود ، يك پسر ديگر سواى دو پسرش كه ديروز نوشتيم دارد كه به سن سيزده سال بهنظر آمد ، كيسه پولى دستش بود ، ايستاده بود ، موزيكانچىهاى فوجش را هم مظفر الدوله آورده بود ايستاده بودند مىزدند ، رفتيم آفتابگردان نهار خورديم ، عزيز السلطان هم همانجا نهار خورد ، همهء پيشخدمتها بودند ، امين السلطان هم بود ، اعتماد السلطنه روزنامه خواند ، بعد از نهار برخاسته باز از همان نهر جستيم ، آنطرف سوار اسب شده رانديم ، راه كالسكه چون باز پيچ و خم داشت ديگر سوار كالسكه نشديم ، همينطور سواره رانديم ، همهجا از هر ده ماهور مىرانديم تا رسيديم به رودخانه سارمساقلو كه مىرود به زنجانه رود داخل مىشود ،